چرا کودکم هر جا که می رود، توقع دارد من هم در کنارش باشم؟

معمولا بچه ها رفتن به جشن تولد را دوست دارند و وقتی دوستشان از آن ها دعوت می کند که به جشن تولدشان بروند، خیلی هیجان زده می شوند. آن ها مرتب می پرسند که جشن تولد دوستشان چه روزی است، آن ها دوست دارند به جشن تولد دوستشان بروند و میوه و شیرینی و کیک بخورند، ولی وقتی که میهمانی تمام شد، از مادرشان می خواهند که کنارشان بماند و سراغ کارهای خودشان نرود.

بعضی از بچه ها نمی توانند از مادرشان جدا شوند. بچه ها در حدود سن دو تا سه سالگی دوست دارند که هر جا مادرشان است، آن جا باشند. اگر مادرانشان به میهمانی بروند آن ها هم می روند وگرنه پیش او می مانند.
بچه های خجالتی سخت تر از مادرشان جدا می شوند تا بچه هایی که اعتماد به نفس بالایی دارند و اجتماعی تر هستند بچه هایی که در جمع دیگران آرام هستند، دوست دارند وقتی به میهمانی بروند که مادرشان در کنار آنهاست. گاهی اوقات هم به خاطر شلوغی میهمانی، افراد غریبه ای که آن جا هستند و یا آشنا بودن با خانه دوست یا فامیل شان، می ترسند و دوست دارند که در کنار مادرشان باشند. اگر میهمانی در رستوران یا مکان های جدید باشد بچه ها بیشتر احساس ناامنی می کنند.

بعضی از بچه ها هم پدر دوستانشان را می بینند از آن ها می ترسند. بچه های دو تا سه ساله بیشتر این گونه هستند. بچه ها در این سنین معمولا بیشتر با مادرانشان هستند و از مردها به خاطر صدای کلفت آن ها، ریش و سبیلشان و حتی اندام بزرگشان می ترسند. گاهی اوقات هم بچه ها از شغل مردها می ترسند مثلا پسر بچه ی چهارساله به دوستش می گوید:(( بابام پلیسه و تو رو دستگیر می کنه)) و با این حرف او را از پدرش می ترساند.
دلیل ترس بچه ها از میهمانی رفتن و در جمع بودن هر چیزی که باشد، شما نباید آن ها را تنها بگذارید.

شاید شما تعجب کنید که چرا کودکان هم سن وسال فرزندتان دوست دارند با هم بازی کنند، ولی فرزند شما دوست دارد همیشه در کنار شما باشد. والدین ممکن است احساس کنند فرزندشان نمی تواند با دیگران ارتباط برقرار کند.
والدین به خصوص زمانی که سرشان شلوغ است و خودشان کارهای عقب افتاده ی زیادی دارند، ممکن است از این کار فرزندشان خیلی عصبانی شوند و ممکن است به او بگویند:(( اگه پیش دوستات نمونی، ولت می کنم، می روم خونه، هزار و یک جور کار دارم)). اگر به فرزندتان چنین چیزی را بگویید، او عصبانی می شود و احساس بدی پیدا می کند. او به خاطر این مسئله ناراحت است و شما نیز به ناراحتی او اضافه می کنید. این رفتار شما باعث می شود که خودتان نیز ناراحت شوید و بعداً احساس پشیمانی کنید.

کافی است پدر و مادرها بچگی خودشان را به خاطر آورند تا علت نگرانی های کودکشان را بفهمند و راحت تر او را درک کنند. آن ها نیز در دوران کودکی شان، از مهمانی رفتن و خوردن شکلات و شیرینی لذت می بردند ولی وقتی خجالت می کشیدند و می ترسیدند، خودشان نیز دوست داشتند که در کنار والدین شان باشند. اگر فرزندتان از جدا شدن از شما می ترسد، می توانید کاری بکنید تا ترس او کم کم از بین برود. مثلا وقتی به مهمانی می روید، ببینید آیا دوست یا اقوام نزدیک تان آن جا هست تا فرزندتان با او مشغول شود و از شما کمی جدا شود.

وقتی فرزندتان در یک میهمانی، دوستی برای خودش پیدا می کند، کمتر خجالت می کشد و جدا شدن از شما برایش مشکل نخواهد بود.
برای مثال اگر فرزندتان را به جشن تولد دوستش می برید و او اصرار می کند که شما نیز آن جا بمانید، می توانید این کار را بکنید. به صاحب خانه بگویید که شما نیز در کنار فرزندتان می مانید، آن ها حرف شما را قبول خواهند کرد. به خاطر داشته باشید که حتی اگر تحمل این شرایط برای شما سخت باشد، بالاخره با گذشت زمان فرزندتان یاد می گیرد که از شما جدا شده و مستقل باشد. وقتی اوبه سن پنج یا شش سالگی برسد، استقلال بیشری به دست می آورد و راحت تر از شما جدا می شود.

برگرفته از راهنمای کامل تربیت کودک از تولد تا ۵ سالگی . نویسنده رابین گلدستاین . انتشارات ارمفان گیلار

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*